1394/06/10  01:28 ب.ظ    ویرایش: 1394/06/10 02:11 ب.ظ

یاد دارم که در ایام ِطفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع[= حریص] ِزهد و پرهیز. شبی در خدمت ِپدر -رحمة الله علیه- نشسته بودم و همه‌شب دیده بر هم نبسته، و مصحف عزیز بر کنار گرفته، و طایفه ای گرد ِما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد! چنان خواب ِغفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند گفت جان ِپدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین ِخلق افتی!

نبیند مدعى جز خویشتن را
که دارد پرده‌ی پندار در پیش
گرت چشم ِخدا بینى ببخشند
نبینى هیچ‌کس عاجزتر از خویش

گلستان سعدی - باب دوم در اخلاق درویشان


http://goo.gl/fNQiJs

   


نظرات()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

فروردین

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic