تبلیغات
فروردین - زندگی ِقبیله‌ای در دوران ِمدرن
1393/08/1  01:17 ب.ظ    ویرایش: 1393/09/13 01:16 ق.ظ

غوغا بر سر ِچیست؟

ظلمت‌پوشانی از اعماق برآمده‌اند كه مجریان ِفرمان خداییم

شمشیری بی‌دسته را در مرز ِتباهی و انسان درنشانده اند 

و بر سفره‌ای مشغول،

جهان را به ساده‌ترین لقمه‌ای بخش كرده‌اند؛

ما و دوزخیان. [1]

 

الف)

فکر نمی‌کنم که بشود شرایط ِجامعه‌ی‌مان را عادی‌ فرض کرد. جامعه‌ای که متاسفانه به صحنه‌ی ستیز ِگروه‌های ِمختلف ِاجتماعی تبدیل شده. هر تیپ و گروهی، دنبال ِبهانه‌ای (موجه یا ناموجه) از یکی از اعضای ِ تیپ‌ها/گروه‌های رقیب‌اش می گردد تا استقرا کند و همه‌شان را با هم به چیزی متهم کند و به‌سادگی سعی کند کلک ِهمه‌‌ی غیر ِخودی‌ها را باهم بکند. به آن بهانه سعی کند که همه‌ی مخالفت‌ها و تنفرهایش از آن گروه دیگر را بروز بدهد. خودش را حق و خدا (چه حق و خدای ِمذهبی و چه سیاسی و قومی ووو)، یا مجری ِخدا بداند و حق‌به‌جانب با دیگران برخورد کند. گاهی معراجی‌ها و اخراجی‌ها صحنه‌ی دعوای ِدو قطب از سیاسیون ِجامعه‌ی ما می‌شود و گاهی مارمولک و جدایی ِنادر از سیمین  و طبقه‌ی حساس. گاهی این یا آن مرجع ِتقلید محل ِبروز ِتنفرهای ِمقلدین‌شان از هم می‌شود. و گاهی هم پدیده‌ای مثل ِداعش بدل به غنیمتی می‌شود برای ِبروزدادن ِحرف‌هایی از جنس ِتنفر از یک دین یا یک نژاد و اتفاقاتی که 1400 سال ِپیش رخ‌داده‌اند. گاهی کسی مثل ِده‌نمکی و گاهی کسی مثل ِکیارستمی محل ِدعوا و معیار ِدرستی و نادرستی می‌شوند، روزی کلیپ ِهپی، روزی زبان ِدوم، روزی انصار ِحزب‌الله، روی ِموضوع ِوحی، روزی انتخابات، روزی فلسطین و غزه. روزی مدال بردن ِچند بانوی ِورزش‌کار ِدر بازی‌های ِآسیایی محل ِجدال ِدو گروه ِمختلف، با بینش‌های ِمختلف درباره‌ی حدود ِمشارکت ِزنان در جامعه می‌شود. گاهی علم ِبومی محل ِقدرت‌نمایی ِدانشگاهیان و حوزویان می‌شود. گاهی آن بازیگر، روزی یک صفحه در اینستاگرام، بهانه‌‌ی اعلام ِتنفر ِفقرا و اغنیا. کافی است . همه‌چیز موضوع ِاین درگیری است، مذاکرات ِهسته‌ای، حجاب، قاله‌ای جنجالی در یک روزنامه و هزاران موضوع ِدینی، قومی،سیاسی ووو. و نمونه‌ی اخیرش اسدپاشی‌های ِاصفهان.

یک چیز در همه‌ی این مثال‌ها مشترک است: این که افرادی که متعلق به یک گروه و تیپ ِاجتماعی از میان ِهمه‌ی گروه‌ها و تیپ‌های جامعه‌ی ایرانِ، یک روی‌داد یا فرد را به معیار ِحق‌وباطل و وسیله‌ی تعیین ِخودی و غیر ِخودی تعیین می‌کند. روی‌دادی که تفاوت ِمن از تو را نمایان کند،من ِدانشگاهی از توی ِحوزوی، من ِحاتمی‌کیادوست از توی ِکیارستمی‌دوست، من ِارزشی از توی ِنابه‌هنجار، من ِاحمدی‌نژادی از توی ِ فتنه‌گر، من ِسروش‌دوست و شماهای ِمصباح‌دوستان، من ِخوب و توی ِآخوند ِانگلیسی، من ِبااصالت و بومی و توی ِغرب‌زده، من ِایرانی ِآریایی از توی ِترک و عرب، من ِتروتمیز و توی ِجنگ‌زده‌ی افغان، من ِباهویت و توی ِبی‌هویت.

 

ب)

شخصا توجیه نیستم که چطور می‌شود بدون ِدانستن ِجزئیات ِحوادثی مثل ِاسیدپاشی‌های ِاخیر، با قطعیت اظهار نظر کنم. نمی‌دانم که ما مردم، چه دشمنی‌ای با هم داریم که چند حادثه را بهانه‌ای می‌کنیم برای ِپریدن به هم؛ حادثه‌ای که هنوز در هاله‌ای از ابهام است و تکلیف‌اش روشن نیست. شاهدی در میان نیست و کسی شناسایی ِقطعی نشده.

البته متوجه هستم که سال‌هاست که دوقطبی ‌ای در جامعه‌ی ما نمود پیدا کرده.گسلی، میان ِ دو گروه ِعمده از مردم ِما پدید آمده (به‌ویژه در پنج سال ِاخیر) و روز به روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. این گسل البته معلول ِزمینه‌های ِاجتماعی و فرهنگی است که غیر ِقابل ِنادیده‌گرفتن هستند. چرا باید یک حادثه‌ی مبهم (در این‌جا منظورم اسیدپاشی‌هاست) را روشن فرض کنیم و دست‌آویز کنیم. دست‌آویز ِدست ِارزشی‌ها برای ِمقصر دانستن ِمخالفان لایحه‌‌ی امر ِبه معروف ،و دست‌آویز ِدست ِمخالفان ِلایحه‌ی امر ِبه معروف، برای ِمقصر دانستن ِ ارزشی‌ها و هواداران ِامر ِبه معروف در مورد ِحجاب.

عجیب است که چرا اصراری داریم درباره‌ی چیزهایی که نمی‌دانیم، قاطعانه حرف بزنیم.

 

پ  جمع‌گرایی و جنگ ِقبیله‌ای

در ایران ِامروز ِما، یکی از ویژگی‌های ِبارز ِ دوران ِچادرنشینی رواج دارد. در آن دوران اگر روزی، کسی از قبیله‌ی الف به کسی از قبیله‌ی ب آسیبی می‌زد، فردای ِآن رو، در نزدیک‌نرین و مناسب‌ترین مکان برای ِجنگ، قبیله‌ی الف و ب برای ِانتقام روبه‌روی ِهم می‌ایستادند و تا می‌توانستند از خجالت ِهم درمی‌آمدند. برای ِانتقام از یک نفر، ده‌ها تن کشته می‌شدند. در آن جامعه‌ی قبیله‌ای، فرد معنا نداشت و هر کار ِمثبت یا منفی‌ای به کل ِآن قبیله منسوب می‌شود. تک‌تک ِ اعضای ِقبیله، خودشان را متعهد می‌دانستند که به هر وسیله‌ای و به هر قیمتی، از هم‌قبیله‌ای‌هایش در برابر ِقبیله‌ی دیگر(دشمن) حفاظت کند. هم‌قبیله‌ای بودن معیار ِدرستی و نادرستی بود. کار ِ"دال" خوب است، چون هم قبیله‌ای ِمن انجام‌اش داده‌است. و کار ِ"ذال" بد است چون کسی از دشمنان ِمن آن را انجام داده. در چنین جامعه‌ای، بحث، بحث ِغیرت و ناموس و حفاظت از هویت ِجمعی است وگرنه در معرکه‌ی چنین جدال‌هایی، تنها چیزی که در میان نیست، انصاف و اخلاق است.

 

ت ایراد این قضیه

یکی از ایرادهای ِاین قطب‌بندی ِاجتماعی این است که افراد مجبورند تا خودشان را در یکی از دو طرف ِدعوا تعریف کنند. کسانی که در این دعواها وارد نمی‌شوند یا کسانی که سکوت می‌کنند و یا کسانی که سعی می‌کنند همه‌چیز را ناموسی فرض نکنند و انصاف و عقل به خرج بدهند، در این گیرودار چه می شوند؟ یک جواب ِساده، این افراد نادیده و زیر ِپا می‌شوند، گویی که در میان ِیک دعوا، انسان ِساکت، انسانی است که وجود ندارد. آدم‌ها یا با من و سبک ِزندگی‌ام و تفکرم و هم‌قبیله‌ای هایم دوست هستند و یا بر علیه ِمن و تفکرم و هم‌قبیله‌ای هایم هستند.

در مثال ِمسئله‌ی اسیدپاشی، دو گروه نادیده‌گرفته می‌شوند. کسانی از ارزشی‌ها که فورا از پیش ِخودشان، غیر ِارزشی‌ها متهم به اسیدپاشی نمی‌کنند، و کسانی از میان ِ غیر ِارزشی‌ها که فورن حکم صاد نمی‌کنند که ارزشی‌ها اسید پاشیده‌اند. اما کسانی از هر دو گروه که فورن حکم صادر می‌کنند و منتظر ِشفاف‌تر شدن ِموضوع نمی‌شوند، جو ِرسانه‌ها و شبکه‌های ِاجتماعی را به دست می‌گیرند و گرفته‌اند.

حتا خود ِمن که این‌ها را می‌نویسم در برابر ِآدم‌های ِلجوج، در عمل ، گاهی ساده‌تر است که بی‌طرفی را رها کنم و از هم‌قبیله‌های فکری‌ام دفاع کنم. خنده‌دار است. خنده‌ای از جنس ِ"خنده‌ی تلخ ِمن از گریه غم‌انگیزتر است".

 

ث) ما و دیگران

وقتی جرج بوش در سال ِ2001 گفت، "جهان یا با ماست یا بر ما"، بسیاری از ما ایرانی‌ها از او انتقاد کردیم. اما خودمان در قضاوت‌های ِزندگی ِروزانه‌مان از روش ِبوش استفاده می‌کنیم. شاید فکر می‌کنیم که این جمله نادرست است، چون جرج بوش آن را گفته است. اگر من همان جمله را بگویم، جمله‌ی درستی است.

یکی دیگر از ایرادهای ِاین قطب‌بندی این است که افراد، جدای ِاز این که چه‌قدر درباره‌ی موضوع ِدعوا اطلاعات دارند، به خاطر ِوابستگی‌های ِاجتماعی‌هاشان، وارد ِیکی از دو جبهه می‌شوند. در واقع به جای ِاین که آن فرد در آن مورد فکر کند و خودش به نظری برسد و آن را انتخاب کند، جامعه آن فرد را در برابر ِدو گزینه ‌(خودی و غیر ِخودی) قرار می‌دهد و او قهرن باید یکی از آن دو گزینه را انتخاب کند. در واقع این تیپ ِاجتماعی ِآن‌هاست که به آن‌ها دیکته می‌کند که چه نظری درباره‌ی موضوع ِدعوا داشته باشند، نه فکر ِخودشان.

اتفاق ِخنده‌داری هم در این مواقع می‌افتد. مثال می‌زنم. در حالت ِاول فرض کنید که من ِاقتصادخوانده، درباره‌ی استفاده از چاپ ِپول  و بالابردن ِنقدینگی در طرح ِمسکن ِمهر انتقاد کنم و در یک جمع ِده نفره بتوانم، هشت نفر را قانع کنم که حرف ِمن از نظر ِعلمی و اقتصادی درست است (یعنی 8 موافق و 2 مخالف). اما در وضعیت ِدوم فرض کنید که من، در همان جمع ِده نفره، به جای ِحرف ِحساب، بحث را سیاسی و ناموسی و قبیله‌ای کنم و بگویم که دلیل ِآن کار ِ(از نظر ِمن اشتباه) ذات ِاصولگرایی  و آن آدم‌ها هستند. خواهم دید که خودم با دستان ِخودم و با شیوه‌ی کلام‌ام، چهار نفر را موافق ِخودم می‌کنم و چهار نفر ِاصولگرای ِآن جمع، دربرابر ِمن جبهه گرفته‌اند.(فرض کنید که دو نفر ِعاقل هم، خودشان را از بحث کنار می‌کشند). و به همین سادگی آن جو ِدوستانه را به بگومگوی ِدو طرف تبدیل می‌کنم و موافقین‌ام را به 4 نفر کاهش می‌دهم.

طبیعتن کسی که حرف ِحساب دارد، باید وضعیت ِیکم را انتخاب کند و نه دوم را. گاهی به خاطر ِحرف ِحساب نداشتن کار را به جنجال می‌کشانیم و گاهی هم به خاطر ِندانستن ِراه ِدرست ِگفت‌وگو.

 

ج  حرف ِآخر

در این شرایط چه‌طور می‌شود عاقلانه و اخلاقی زندگی کرد؟ یک جامعه‌ی مشغول ِدعوا، حق ِشما برای ِحقیقت‌جویی و سلیقه‌ی شخصی داشتن  و مدارا کردن و آران زندگی‌کردن را از شما سلب می‌کند. در چنین دعوایی، من ِاصولگرا باید همیشه اصلاح‌طلب‌ها را مظهر ِشر بدانم. من ِهوادار ِعلم ِبومی نباید ذره‌ای به توی ِغرب‌زده گوش بده؛ چراکه تو همیشه چرت می‌گویی.گاهی شوخی‌شوخی می‌گوییم که برای ِمن ِپرسپولیسی، توی ِاستقلالی همیشه بازنده هستی. اما بعضی‌هامان واقعن در زندگی‌‌ این‌طور قضاوت می‌کنیم.

البته که وجود ِتفاوت و اختلاف در یک جامعه نشانه‌ی پویایی ِآن جامعه است. اما چیزی که یک جامعه‌ی مطلوب(حداقل از نظر ِمن) را با یک جامعهی نامطلبوب جدا می‌کند، نحوه‌ی برخورد ِاکثریت ِمردم ِآن جامعه با آن تفاوت ِدیدگاه‌ها و سلیقه‌ها و سبک‌های ِزندگی است. این که با هم مدارا کنیم یا با هم گلاویز شویم و یا همدیگر را به ریش‌خند می‌گیریم. این که سیاست به فرهنگ و جامعه و اقتصاد ِما خط می‌دهد یا برعکس.  این که به هم احترام می‌گذاریم یا نه. این که همه باید مثل ِمن زندگی و فکر کنند یا نه. این که اعمال ِزور و قدرت ِهواداران ِیک ایده بر دیگران، نشانه‌ی حقانیت و عاقل‌تر بودن ِآن‌ها هست یا نه. این که هرکدام‌مان، حودمان را اکثریت فرض می‌کنیم یا نه.

اما چرا این نکته را که "جامعه" از فردفرد ِآدم‌هایش تشکیل می‌شود فراموش می‌کنیم و فکر نمی‌کنیم که اگر امثال ِمن و تو و او چنین رفتاری با هم نداشته باشیم شاید وضعیت کمی اصلاح شود.


[1] از احمد ِشاملو است.

 

   


نظرات()  
What do you do for a strained Achilles tendon?
1396/05/15 11:01 ق.ظ
Heya i am for the primary time here. I found this board and I find It really useful
& it helped me out a lot. I hope to give something again and help
others such as you aided me.
geraldmontey.wordpress.com
1396/03/1 08:19 ب.ظ
certainly like your web-site but you have to test the spelling on quite a few of your
posts. A number of them are rife with spelling problems and I
find it very bothersome to inform the truth then again I will surely come
again again.
BHW
1396/02/4 10:30 ق.ظ
Your style is unique in comparison to other people I
have read stuff from. Many thanks for posting when you have the opportunity, Guess I will just bookmark this site.
1393/08/21 04:05 ب.ظ
سلام ادب

جالب بود
پاسخ فروردین ... : سلام
ممنونم لطف دارین
کاش نشونی‌تون رو هم می‌گذاشتین
رها
1393/08/18 04:58 ب.ظ
تا بوده همین بوده. اختلاف نظرها رو میگم جناب فروردین. اما از بابت اینکه بتونیم و ظرفیت اینکه با تمام این اختلاف نظرها در کنار هم بمونیم راستش این رو یاد نگرفتیم. انگار همه اش باید جبهه درست کنیم و یار کشی کنیم.
شما در مورد اظهار نظر کردن صحبت کردید متاسفانه باید بگم نه تنها اظهار نظرهای بدون اطلاعات انجام میدهیم بلکه مدام سعی داریم نظرات خودمون رو برتر بدونیم و تحمیلش کنیم. تازه روشنفکر هم خودمون رو قلمداد کنیم.
ممنون از پست جامعتون
پاسخ فروردین ... : درسته. مهم همین ظرفیت داشتنه.
به هر حال این‌طور جا افتاده که کسی که آگاه‌تر از دیگرانه نه تنها حق داره و مسئولیت داره، بلکه باید مردم رو هم به آگاهی برسونه. این چیز ِبدی نیست. اما عمل‌کنندگان ِچنین ایده‌ای فراموش می‌کنن که برای ِچنین کاری باید حق به جانب بود و این چیز ِخوبی نیست. یادمون میره که همه چیز را همه‌گان دانند.
به هر حال بعضی‌هامون این‌طوری هستیم که باید درباره‌ی هرچیزی نظر بدیم،اون هم قاطعانه، حتا اگر چیز درباره‌او ندونیم
مرسی از حضورتون
سینا
1393/08/16 09:00 ق.ظ
سلام بابت قالب وبلاگ ممنونم
پاسخ فروردین ... : سلام
خواهش می‌کنم؛ کاری نکردم. تار ِمویی بود تحفه‌ی درویش
برقرار باشین
safora
1393/08/13 09:27 ب.ظ
salam khobi
dast be ghalame khobi dari agha ashkan
پاسخ فروردین ... : سلام
خوب‌ام. ممنون‌ام
لطف‌ دارین واقعن
درس پس می‌دم خانوم معلم
برقرار باشین
بهنام
1393/08/12 05:28 ب.ظ
سلام
هرچند در موارد متعددی موافق هستم و دید جالبی داشتید ولی خب در کل خیلی ساده انگارانه ست این برداشت به گمانم!
نمیدونم.. شاید اگه حضورن در خدمتتان بودیم و اگر حوصله ای بود صحبتی میشد در این زمینه و سر آخر هیچکدام قانع نمیشدیم ولی خب فوالواقع به هیچ وجه در حال حاضر حوصله ی بحث های مجازی نیست!
پاسخ فروردین ... : سلام
ممنون‌ام که خوندین‌اش. اگه منظورتون خوش‌بینانه است، قبول دارم.
جدل که طبیعتن بی‌فایده است. چیز ِجدیدی هم نیست. غزالی هم معتقد بود که بحث‌وجدل بی‌فایده است. درسته حرف‌تون.
اما درباره‌ی ساده‌انگارانه: ولی خوش‌حال می‌شم جزیی‌تر مطرح کنین.
از راه‌نمایی‌تون استقبال می‌کنم.
موفق باشین
آمد
1393/08/12 05:09 ب.ظ
ناجوانمردانه ترین کار اینه که برای هرچیز دست به اعمال فیزیکی بزنی درست مثل اسید پاشیدن
پاسخ فروردین ... : همین‌طوره. درسته
راستی مرسی از حضور و اطلاع‌رسانی‌هاتون
نورالهی
1393/08/10 12:13 ب.ظ
درود بر شما

مطلب حقی نوشته اید.
بدرود
پاسخ فروردین ... : درود
امیدوارم. و حتمن جای ِانتقاد داره.
برقرار باشین
آبجی صبا
1393/08/8 11:19 ب.ظ
سلام . ایام شهادت امام حسین (ع) و یاران گرامی ایشان را خدمتتون تسلیت عرض میكنم . پاینده باشین .
التماس دعا
پاسخ فروردین ... : سلام ممنونم هم‌چنین منم به شما هم تسلیت می‌گم. برقرار باشین
دل آرام
1393/08/8 12:00 ب.ظ
نمیدونم تخصصتون چیه اما میتونم بگم یه تحلیل کامل و جامع ازتون خوندم که از این بابت خوشحالم. میدونید انگار جامعه(البته خودم رو ازش جدا نمیکنم) درگیر "منِ همه چیز دان" شده. یعنی خیلی آدمها معتقدند که همه چیز میدونن. کلا ادمهای بدونی (!) هستن و این باعث به وجود اومدن همین موج میشه. یا مثلا خیلی ها عقل کل میدونن خودشون رو و یا به قول شما بقیه با اونها هستن و یا علیه شون.
متاسفانه من هم در مواردی که اطلاعی ازش نداشته باشم جزء گروه سکوت کنندگانم. به عنوان مثال برای همین ماجرای ریحانه که اعدام شد. خیلی ها متن نوشتن و اعتراض کردن اما به واقع من نمیدونستم باید اعتراض کنم یا موافقت. چون دانشم از اتفاق رخ داده ابدا کافی نبود. ترجیحا سکوت کردم و رفتم توی گروه ندیده شده ها!
پاسخ فروردین ... : لطف دارین.
درسته. نه‌تنها آدمای ِهمه‌دانی هستیم بلکه اگه کسی رو ببینیم که همه‌دان نباشه و مثلن در موردی یا جواب ِسوالی ِبگه نمی‌دونم؛ شاید حتا فکر کنیم که داره ما رو می‌پیچونه یا عجب آدم ِزیر ِکاهیه.

من‌ام درباره‌ی ریحانه سکوت کردم. و البته دوستام رو هم دعوت ِبه سکوت و دیدن ِاحتمال‌های یدیگه می‌کردم. درسته. من نه وکیل هستم و نه قاضی؛ پس دلیلی نداره که خودم رو توی ِاون جای‌گاه بزارم. البته حساسیت ِاجتماعی و پی‌گیری ِخبرهای ِاطراف یه مسئله‌ی دیگه است.

خیلی جاها ساکت‌ها ندیده‌گرفته می‌شن . ممکنه دو مسافر از 5 نفر آدمی که توی ِیه تاکسی نشسته‌اند درباره موضوعی حرف بزنن و هم‌فکر از آب دربیان. وقتی از ماشین پیاده می‌شن شاید پیش ِخودشون فکر کنن که همه مردم این‌طوری فکر می‌کنن. غافل از این‌که 5 نفر توی ِاون تاکسی بودن و نه فقط دو نفر. طبق ِهمون قاعده که می‌گه: سکوت نشانه‌ی رضایته.

موفق باشین
سینا
1393/08/4 08:47 ب.ظ
هتک حرمت مخالفین به یک مسئله عادی تبدیل شده
وقتی علی مطهری تبدیل به ع م می شود.دیگر ...
پاسخ فروردین ... : درسته متاسفانه. موافقم.
به هر حال این جامعه از امثال ِمنو شما درست شده. مریخی‌ها این وضع رو درست نکردن
ا.ت
حسین...
1393/08/3 02:25 ب.ظ
سلام
برخی از رسومات خوب است و برخی بد ،
اما باید اسلام را پیشه روی خود گذاشت و بر طبق دستورات الهی عمل کرد و اگر حتی بر خلاف دستورات قبیله باشد
پاسخ فروردین ... : سلام
درسته. نمی‌شه حکم ِکلی داد. موردی باید حرف زد.
مرسی از حضورتون
سینا
1393/08/2 08:12 ق.ظ
متشکرم از لطفتان
اما من قالب رو برای بلاگ اسکای میخواهم
chidamahsima@gmail.com
اگر ادرس سایت اصلی رو داشته باشید ،ممکنه مخصوص بلاگ اسکای هم طراحی شده باشد
به هر حال ممنون
پاسخ فروردین ... : سلام
فرستادم خدمتتون
من از میهن بلاگ براتون کپی کردم. اسم ِاین قالب میترا است
موفق باشی
سینا
1393/08/1 11:30 ب.ظ
در عوض این کتابها را برای ژرفش بیشتر اندیشه هایتان ...
سرچ کنید:
"نجواهای نجیبانه"
7 جلد
عباس خسروی فارسانی
پاسخ فروردین ... : مرسی از پیش‌نهادهای ِکتابانه‌تون
باید جالب باشه
سینا
1393/08/1 11:25 ب.ظ
متن آموزنده ای است.
آقای عزیز من از قالب وبلاگ شما خیلی خوشم آمده. میشه بفرمایید این قالب را از کجا آورده اید. یا در صورت امکان ، آیا میتوانید متن محتویات قالب برای ویرایش را در اختیار بنده قرار دهید. با عرض پوزش از تقاضای گستاخانه.
پاسخ فروردین ... : ممنونم
این قالب از قالب‌های ِمیهن بلاگه.
مشکلی نیست. چرا که نه. نشانی ِای‌میل تان را برایم بفرستید
نه این چه حرفیه
موفق باشین
حسین...
1393/08/1 02:41 ب.ظ
سلام
پر بار بود،
قلمتان فروزان...
پاسخ فروردین ... : سلام
ممنونم؛ امیدوارم
مرسی از لطف‌تون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

فروردین