تبلیغات
فروردین - باغ ِآبسرواتور؛كویر ِغمناك ِشریعتی
1392/01/16  12:03 ب.ظ    ویرایش: 1392/12/22 05:42 ب.ظ

امیدوارم این نوشته، تكرار ِخیلی از چیزهایی كه درباره ی او می شنویم و می دانیم نباشد. سعی كردم برای ِاین نوشته سراغ ِهیچ یك از تحلیل هایی كه دیگران از آن كتاب دارند نروم . من باشم و كویر ِاو.

 

1

یكی از كتاب هایی كه در نوروز خواندم،هبوط در كویر ِمرحوم ِشریعتی بود. شاید پنج سالی بود كه كتابی از شریعتی نخوانده بودم. ترجیح می دهم كه دید ِخودم را درباره ی یك مقاله از كویر بنویسم تا این كه بخواهم كتاب را معرفی كنم. كتاب بارها و بارها خوانده شده.حتما در اینترنت كوهی از مطالب درباره ی كویر خواهید یافت.

نخستین نكته از كویر كه چشم ِمرا گرفت غربتی است كه در كتاب هست.كتابی كه سراسر حكایت ِجدایی ست.و برخی جاها به شدت عاشقانه است. انگار كه دیوانه ی كسی باشد.اما نكته ی دوم غمناكی ِكتاب است. گویی اندوه سراسر ِكتاب را در بر گرفته. چیزی كه من به شدت از آن گریزانم.مقاله ای كه بیشتر توجهم را جلب كرد، مقاله ی " در باغ ِابسرواتور " بود.

حكایت می كند كه به باغ ِلوگزامبرگ نمی رفته. اما در باغ ِابسرواتور پیكره ی زیبایی قرار داشته كه خیلی ازو خوشش می آمده و برای ِدیدنش آن جا می رفته.هر روز دختری هم برای ِهوا خوری آن جا می آمده.

تشبیهات و ستایش ها و نتیجه گیری ای كه او از آن دختر می كند می تواند حكایتگر ِبخشی از روحیه ی نویسنده اش باشد. چهره ی دختر غم آلوداست. هر روز آن جا بغ كرده می نشیند و در نگاهش حسی نیست.نگاهش سربی است.گرفته و شكست خورده است.یكجانشین و گوشه نشین است.شریعتی این حالت ِاو را دوست دارد. انگار تنها غمگین بودن اش مقدس است.انگار هر غمگینی غرق ِتامل است.گویا مهم نیست كه چرا غرق ِغم شده.هر دلیلی كه داشته باشد،همین كه در فكر است،قابل ِستایش است.این وضعیت  ِاو،زبان ِشریعتی را به ستایش باز می كند. او یك سال ِتمام دختر را در باغ آن طور می دیده.و البته یك كلام هم با او حرفی نزده. اما چند ماه ِبعد در كافه ای،گویا در كنار ِدریاچه ای سوییسی، آن دختر را و دوستانش را می بیند.او این بار شاد است.سرخوش است.اوست كه به سراغ ِآقای نویسنده ی ما می رود تا با او هم كلام شود. نازش را می خرد تا بلكه از او حرفی بشنود.دختر دیگر غمگین نیست. چشمانش از شادی می درخشد.دیگر از دریای ِغم نجات یافته.نشاط و شور ِزندگی او را در بر گرفته. اما شریعتی این دختر ِشاد را دوست ندارد.همان مدل ِغمگین را دوست دارد. مثل ِعاشقی پشیمان می شوند. كه عشقش،پیش ِچشمانش لحظه به لحظه در حال ِفرو ریختن است. ازو متنفر می شود. او را مسخره می كند. دیگر از چشم اش می افتد.

توجه دارید كه به  هر حال دختر واقعی است اما نمودی است از دغدغه های ِوجودی نویسنده اش. كسی است كه جهان را در آیینه ی او می بیند.

 

 2 چیزی كه من با آن مشكل دارم

به هر حال خواننده ی كویر،یكسال با او و آن دختر و آن پیكره در باغ ِابسرواتور نبوده.و كیفیت ِغم ِابتدائئ و شادی ِانتهایی ِسوژه ی ماجرا را نمی دانیم مگر از راه ِقلم ِخود ِشریعتی. كلمات ِاو چنین برداشتی از ماجرا به دست ِمن داد. من با چنین روحیه ای مشكل دارم. نمی دانم چرا باید سراغ ِغم رفت. تامل و درنگ و درفكر بودن حقیقتا لازم اند و قابل ستایش. اما چرا با غم. چرا باید درون گرایی را كه یك روحیه ار روحیه های ِممكن است را به همه توصیه كرد.از یك زاویه این چنین تقسیم بندی ای می توان كرد.روحیه ی درونگرای ِكنشگر،درونگرای ِكنش پذیر،برون گرای ِكنش گر، و برون گرای ِكنش پذیر.

اگر كتاب های ِشریعتی را بخوانید،پس از خواندش دیگر همان ِآدم ِقبل نیستید. به انسان بینش می دهد. اما بینش این كتاب تامل و درنگ و غم ِمعنوی است. یادم می آید كه همان سال های ِدور هم شریعتی مرا غمگین می كرد. نمی دانم شما چه حسی ازو دارید.دست ِكم از این یك كتاب.

 

3 ایمان و راه های ِممكن

دكتر شریعتی در ابتدای ِمقاله ی "در باغ ِابسرواتور" می نویسد:(ص400)

و من چنین می پندارم كه متفكران ِدرون گرا و نیز فردگرایان (اندیویدوالیست ها) و نیز صوفیان، با چنین تجربه ی عمیقی بوده است كه گفته اند صلح را و خوشبختب را و زیبایی را و خیر را در درون برپا كن.در خود بیافرین.و خود را چنان بساز تا جهان راپر از آشتی و سعادت و نیكی و جمال ببینی.من نیز چنین گرایشی داشتم،كه اشراق را بهتر از عقل و دل را شریف تر از دماغ و درون را بزرگ تر از بیرن می یابم.پایان ِنقل ِقول

به هر حال من با این نظر موافقم كه به سه نوع از ایمان ورزی دست رسی داریم .ایمان ِنوع ِنخست، شورمندانه ،پر از انرژی و گرما و امید و گاه پر از گذارهای ِخردستیز و پر از عزم و اراده و توكل است. مثال های ِآشنایش مولوی و سپهری است.

نوع ِدوم ایمان ورزی از سر ِدرنگ است. سرشار از نااطمینانی و تمانینه و درنگ.این نوع ایمان كم جوش و خروش عمیق و خرد گریز است.نمونه اش ویتكنشتاین.

و نوع ِسوم. ِپر از آرزو و دغدغه های ِایمان است. اما فرد بیش از اینكه تجربه ی ایمان داشته باشد،در حسرت ِایمان است. به آن دست نیافته .جهان را جهان تیره و تار می بیند.مثل ِفروغ.

شریعتی می گوید كه كتاب ِكویر"مثنوی ِ شریعتی" است. (نوع ِنخست) اما به نظر ِمن ایمانش تر كیبی از نوع ِدوم و سوم است. او مثل ِتیپ  ِسوم ، جهان را تیره و تار می بیند. و مانند ِنوع ِدوم پر است از بینش و درنگ.

مرا به یاد ِ"بیگانه"ی آلبر كامو انداخت.هر چند كه در همین كتاب از كامو نام برده است و او را نپسندیده.

به نظر ِمن كسانی مانند حافظ و ِاقبال ِلاهوری تركیبی اند از نوع ِاول و دوم.و روزبهان ِبقلی از نوع اول است. سعدی و بودا از نوع ِدوم اند. پائولو كوئلیو از نوع ِاول و دوم. شمس نوع ِاول است. امیدوارم كه مفهوم را رسانده باشم!اگر از دیدن ِاین نام ها كنار ِهم تعجب می كنید به قسمت ِچهارم نگاه كنید.

 

4 نتیجه گیری

مقصود ِاصلی ام از نوشتن ِانواع ِچهارگانه ی روحیه های ِانسان ها(در بخش ِ 2) و نوشتن ِاین دسته بندی ِسه گانه از اقسام ایمان ورزی (در بخش ِ3) این است كه دلیلی ندارد كه انسان ها یك شخص/تیپ و تنها یك شخص/تیپ را الگو قرار دهند و سعی كنند كه خود را با سعی/تلاش/زور و اجبار كردن به خودشان در آن قالب جاكنند و مثل ِاو شوند و او را مدل قرار دهند. و اگر مثل ِآن مدل و لگویی كه در ذهن دارد، نشد و به آن دست نیافت از ایمان ورزی ناامید شود و دیگر هر نوع دین داری را برای ِخودش غیر ِممكن بداند.

بلكه هر نوع از شخصیت و تیپ ِروانی، با نوعی از ایمان ورزی جور تر می افتد. و هر كس باید راه/تركیب ِخودش را بیابد. البته منظورم این نیست كه سعی كند كه حتما از دیگران متمایز باشد،تفاوت كه به خودی ِخود ارزشی ندارد.

مثلا  نباید پیش ِخودش فكر كند كه انسان ِدرست و خوب كسی است كه درونگرای ِكنش پذیر است. من هم باید مثل ِاو در خودم باشم. سعی كنم كه چنین باشم. این برخورد به نظر ِمن درست نیست چون می دانیم علاوه ی بر این ،سه تیپ ِروانی ِدیگر هم وجود دارد. و نباید فكر كند كه تنها نوع ِدینداری و ایمان ورزی ، نوع ِغمگین و شك آلود و تیره ی آن است(نوع ِدوم).

من خودشناسی ای كه از اهل ِفكر و معنا می شنویم را این طور می فهمم. ایمان ِشخصی ای كه كوئلیو می گوید را این طور می بینم.

5

تقسیم بندی ِمفهمومی ایمان ورزی از سروش ِدباغ است در پنل ایمان،اعتقاد و معنویت در دانشگاه ِتگزاس.در این پنل ،

آن چهار سخنران در خشكی ِتگزاس باغ و گلستان را نشان ِمخاطب می دهند.ولی مرحوم ِشریعتی در باغ ِابسرواتور ، بیابان را . ببین تفاوت ِره از كجاست تا به كجا؟! قصدم توصیف است و نه ارزشگذاری. چون همان طور كه در بخش ِسه و چهار گفتم هر كس باید راهش را از میان ِراه های ِممكن بیابد.

 

الف. هبوط در كویر (كویر) – دكتر علی شریعتی – مجموعه آثار سیزدهم – چاپ سی ام – چاپ پخش

ب. بیگانه – آلبر كامو – برگردان ِلیلی ِگلستان - نشر مركز – چاپ ششم

پ. پنل ایمان،اعتقاد و معنویت . با حضور دكتر صدری، دكتر سروش،دكتر آرش نراقی،دكتر سروش ِدباغ در دانشگاه ِتگزاس در دالاس – 1391

ت. تقسیم بندی تیپ های ِوانی هم در روانشناسی مطرح است. من آن را در یكی از كتاب های ِاستاد ملكیان خواندم.

   


دیدگاه ِشما()  
How do you get Achilles tendonitis?
1396/05/17 02:35 ق.ظ
Sweet blog! I found it while searching on Yahoo News. Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?

I've been trying for a while but I never seem to get there!

Many thanks
سینا
1392/01/22 08:00 ب.ظ
استفاده کردیم اقا..منونم ازت خیلی خوب نوشتی
این احساس تحول در من هم بوجود میاد بعد از خوندن نوشته های شریعتی
ایشون قدرت بیان فوق العاده ای هم داشتن.وقتی با صدای خودشون برخی از سخنرانی هاش تو ازشاد رو گوش میدی حقیقتا تحت تاثیر قرار میگیری.
من علاقه مند شدم که کتابی رو که در پست قبل کعرفیکرده بودی بخرم.شما همین ترجمه رو توصیه میکنی یاترجمه ی نشر قطره رو
پاسخ فروردین ... : سلام سینا جان

بله خب تحت تاثیر قرار میده خواننده رو. ولی نباید آدم از خودش بی خود بشه كه!
به نظرم نباید تحلیل توی ِموقعیتی كه آدم تحت ِتاثیر قرار گرفته،فراموش شه
موافقی؟

من والا برگردان ِ مهشید ِمیر معزی رو می شناسم. اون ترجمه ی دیگه هم بد نیست این طور كه شنیدم. ولی من از ترجمه ی مهشید ِمیر معزی راضی بودم.
ارادتمندم
هنگامه
1392/01/20 02:17 ق.ظ
سراغ پستی که نوشتی نمیرم چون درباره ی نوشته های شریعتیه و منمیه جور دلزدگی موقت نسبت بهشون پیدا کردم. در مورد حرفی که زدی فک کنم اینکه فکر می کنم بقیه آسون تصمیمی میگیرن محتمل تره
پاسخ فروردین ... : منم حقیقتش این چند سال ازون مرحوم دلزدگی داشتم كه سمتشون نرفتم.
اون موقع بیشتر هیجان زده می شدم از شریعتی
اما به نظرم حالا بیشتر تحلیل می كنم.
هم اون اقتضای ِسنم بود و هم الان.

شاد باشید و موفق
حامد الوندی
1392/01/18 08:56 ب.ظ
سلام
ممنون از حضورت. سال نو شما هم مبارک امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشی.
پاسخ فروردین ... : سلام حامد جان
ممنونم
هم چنین شما
هنگامه
1392/01/18 01:07 ق.ظ
یعنی می هن بلاگ از بلاگفا بهتر بود؟
پاسخ فروردین ... : من توی این چند سال بلاگ اسكای و یلاگر(بلاگ اسپات) و میهن بلاگ رو امتحان كردم
و به نظرم به ترتیب بلاگر از همه بهتر بوده و هست و بعد میهن بلاگ و بعد بلاگ اسكای
قبل ازین كه برم بلاگر ،بلاگفا رو امتحان كردم كه به نظرم اطلاعاتم ار بلاگفا قدیمیه و نمیتونم بر اساسش قضاوت كنم.
روناس
1392/01/17 11:25 ب.ظ
سلام..خیلی ممنون...موفق و پایدار باشید.
پاسخ فروردین ... : سلام
سلامت باشید و شاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

فروردین