1393/06/8  12:31 ق.ظ    ویرایش: 1393/06/24 12:38 ق.ظ

1

پروکروستس(1) راه‌زنی بود که در کنار ِجاد‌ه‌ای خانه داشت و ره‌گذران را به بهانه‌ی پذیرایی و مهمان‌نوازی به خانه‌اش می‌برد و آن‌ها را روی تختی می‌خواباند. اگر قدشان از طول تخت کوتاه‌تر بود، آن‌قدر مهمانان‌اش را می‌کِشید یا تن‌شان را با چکش می‌کوبید تا قدشان هم‌اندازه‌ی تخت شوند. و اگر بلندقدتر از تخت بودند، از پاهایشان می‌برید تا با تخت هم‌اندازه شوند.  

گاهی ما هم با میراث‌های ِفرهنگی‌مان کاری را می‌کنیم که پروکروستش با قربانیان‌اش می‌کرد.  ما زمانی یک پادشاهی ِپهناور بودیم و مجموعه‌ی فرهنگ ِایالت‌های رنگاررنگ ِپادشاهی ِپارس، فرهنگ ایرانی را تشکیل می‌داد. از هندوستان تا مصر و از روسیه تا خلیج ِفارس . اما گویا می‌خواهیم آن گستره را به اندازه‌ای که می‌پسندیم درآوریم. به اندازه‌‌ای که هستیم. دولت‌هایی کوچک هستیم و مدعی ِمیراث ِیک امپراتوری هستیم. زیرمجموعه‌هایی هستیم که می‌خواهیم کل ِمجموعه را در خودمان خلاصه کنیم.

گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد قسمت ِیک روزه‌ای

از زمانی که امپراتوری‌های ِپهناور جای‌شان را به کشورهای ِکوچک و بزرگ داد، سهم‌خواهی ِدولت‌های ِنوخاسته هم آغاز شد. هم ملت‌های ِنوظهور، میراث‌بر ِفرهنگ ِپیشینی هستند و هم دولت‌هایی که امروز هم‌چون شیر ِبی‌یال و دمی، سرزمین‌های ِاصلی ِامپراتوری‌های ِپیشین را در اختیار دارند چنین حقی دارند. از وقتی ما هم از شیر، به مرور به شکل ِیک گربه‌ و شیر ِبی یال‌ودم تبدیل شدیم، میراث‌خواهی هم شکل‌گرفت. حق هم داشتیم. فرهنگ ِایرانی جورچینی بود که از قطعه‌های مختلف تشکیل می‌شد.ایران ِکنونی را نباید با ایران ِدیروز یکی گرفت، چه از نظر ِقدرت،چه وسعت ووو. به قولی ایرانی ِامروز و دیروز، تنها در لفظ مشترک است و در معنا متفاوت.

اما حالا هر پازل که ایران ِ ِدیروز را می‌ساخت،امروزه به تنهایی یک ملت و کشور است و دولتی جداگانه دارد. بی‌شک هر قطعه،بخشی  از کل ِجورچین است. و هر بخش حقی از میراث ِفرهنگ ِکل ِجورچین را می‌خواهد (2).

 

2

در این زمین ِبازی ِجدید، بوعلی سینا هم ارزش ِاین را دارد که میان ِمیراث‌بران بر سرش دعوا شود. هم تاجیک‌ها(زادگاه) او را از خود می‌دانند و هم ایرانی‌های ِهمدانی. اما اعراب هم سهم می‌خواهند؛ چرا که بوعلی به عربی کتاب می‌نوشت و وزیر ِدولتی بود که به نام ِخلیفه‌ی عرب ِمسلمان در ایران حکم‌ می‌راند. مولوی، به افغان‌ها ربط دارد چراکه آغاز ِمثنوی را باید (به احتمالن به لهجه‌ی تاجیکی) چنین خواند:

بشنَو از نَی چون حکایت می‌کند ...

و هم به ترک‌ها که مولوی ده‌هاسال‌ در آن‌جا ،از دست ِمغول‌ها پناه گرفت و  زیست و رومی نام‌گرفت و درگذشت. و هم به ایرانی‌ها؛ چرا که به فارسی شعر سرود و در سفر از بلخ به قونیه از ایران رد شد. در زمانه‌ی بوعلی‌سینا، شاهان ِسامانی (3) بخشی از فلات ِایران را در اختیار داشتند. ما هم به همین دلیل نام ِسامانیان را در کتاب‌های ِتاریخ ِایران می‌خوانیم و مثل ِتاجیک‌ها، سامانیان را از خود می‌دانیم.  اما این ایران کجا و آن ایران کجا: میان ِماه ِمن تا ماه ِگردون / تفاوت از زمین تا آسمان است.

زبان ِفارسی مثالی ِدیگری است: در ساختمان آوایی، دستوری و واژگانی زبان فارسی دری، بازمانده های زبان‌های سُغدی، خوارزمی، سَکایی، باختری یا بلخی (ایرانی میانه ی شرقی)، و اشکانی یا پارتی، فارسی میانه - اعم از ترفانی و زردشتی  دیده می شود.

حتا تعبیرهایی مثل ِاسلام ِاندونزیایی،اسلام ِایرانی(توسط ِکُربن) و اسلام ِترک و یورواسلام (4) هم نشان از بهره گیری از روش ِ پروکروستس  دارد؛ که البته خوب و بد ِآن موضوع ِاین نوشته نیست. زمانی ِقلمرو بنی‌امیه و عباسیان از اندونزی تا اسپانیا را شامل می‌شد. روزگاری که سلطان ِمدینه و بغداد خلیفه‌ی مسلمانان شناخته می‌شد، گذشته است. ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که سازمان ِکنفرانس ِاسلامی 53 عضو دارد. و طبیعتن هر 53 کشور  حق دارند اسلام را مال ِخود بدانند، چرا که دیگر همه‌ی 53 کشور مستقل‌اند و خلیفه و سلطانی نیست که بقیه را زیردست ِخود کند. (5)

بر سر ِچوگان ،خلیج ِفارس، ووو هم چنین دعواهایی هست.

 

3   مشکل کجاست؟

اشکال درین نیست که یک(یا چند) جزء از کل،جدا شده و تمایل به جداسری دار(ن)د. هر مردم و قومیتی حق دارد برای ِخودش تعیین ِسرنوشت کند ، اما کاش پا را از جهان ِسومی بودن فراتر می‌گذاشتیم.

همان‌طور که می‌دانید تاریخ ِاروپا از دو حکومت ِاصلی ِیونان و روم تشکیل شده بود. اما امروزه اروپایی‌ها دوره‌ی تشکیل ِدولت-ملت‌ها را پشت ِسر گذاشته‌اند. و با تشکیل ِاتحادیه‌ی اروپا پا به دوران ِمنطقه‌گرایی (مثل ِتاکید ِآلمان روی ِاروپا به جای ِتکید ِصرف برآلمان)گذاشته اند.  درست است که هر دولت ِملی، اختیارات ِخود را دارد. اما این کشورها چیزی را دریافته‌اند که ما هنوز فکری جدی به حال‌اش نکرده‌ایم. آنان دانسته‌اند که یک امپراتوی ِبزرگ تنی است که اندام‌هایش به هم وابسته‌اند (چه از نظر ِاقتصاد و سیاست و چه فرهنگ و تمدن). ‌جالب است که در سال 1957، شش کشوری که بنیاد ِاتحادیه‌ی اروپا را گذاشتند،نام ِان قرارداد را پیمان ِروم گذاشتند(6). قرار نیست کسی از هویت ِمحلی و ملی‌اش دست بردارد، قرار است درهم‌تنیده‌گی هایمان را هم ببین‌ایم و هویت ِمنطقه‌ای(که چندین کشور را دربرمی‌گیرد) ای را هم برای ِخودمان در نظر بگیریم و دید ِکلان‌تری به خود و پیرامون‌مان داشته باشیم.

فرض کنید قرار باشد خانه‌ی خودتان را میان ِده نفر تقسیم کنید. احتمالن هرکس خواهد خواست که جایی مثل ِآشپزخانه و وسایل ِارزشمند ِآن برای ِاو باشد.دو راه هست:آنان می‌توانند بر سر ِآن‌ها به هم بجنگند و می‌توانندبر سر ِمنافع ِمشترک با هم همکاری کنند.

به بیان ِبهتر هویت ِمحلی (قومیت‌ها)، ملی(هویت ِایرانی و تاجیکی و هندی ووو)، منطقه‌ای(مثل ِهویت ِاروپایی،یا هویت ِمردم ِفلات ِایران،هویت ِآفریقایی ووو ) و هویت ِجهانی را باید با هم دید و تنها به یکی از آن‌ها بسنده نکرد. بسنده کردن به هویت ِمحلی، ما را خردبین (و نه کلان‌بین) می‌کند و منافع و مشکلات ِجهانی (مثل ِفقر،جنگ،نژادپرستی، گرم‌شدن ِزمین ووو) را از یادمان می‌برد. بسنده کردن به هویت ِملی، زیر ِپا کردن ِهویت‌های ِمحلی را برای‌مان عادی می‌کند و بی‌خبرمان می‌کند از مشکلات ِجهانی‌ای که برای ِحل‌اش نیاز به همکاری و همت ِجهانی و فراملی داریم. بسنده کردن به هویت ِجهانی هم شاید زیر ِپا گذاشتن ِمناقع ِملی و منطقه‌ای را برایمان بی‌اهمیت جلوه دهد.

دولت‌هایی هستند(مثل ِدولت ِآذربایجان و دیگران) که مدعی ِمالکیت ِهمه‌ی میراث‌هایی هستند که در حالت ِعادی، تنها حق ِادعا درباره‌ی بخشی از آن را دارند. البته که باید در برابر ِدولت‌هایی که زیاده‌خواه هستند،ایستاد اما نباید مشکل ِاصلی را فراموش کرد. باید علت را شناخت که چرا چنین معلول‌هایی پیش آمده است؟ دولت ِایران بر سر ِمولوی با ترکیه و افغانستان در نزاع است و ایران و آذربایجان بر سر ِچوگان در اختلاف‌اند ووو؛ چون فرهنگ‌های ِمحلی و ملی ِما در ایران با این کشورها هم‌پوشانی و اشتراک دارد. نادیده‌گرفتن ِاین اشتراکات است که مشکل ساز می‌شود.

به جای ِورود به جای ِورود به ستیزهای ِفرهنگی بر سر ِمیراث ِفرهنگی باید دو کار کرد. اولن ملت‌ها(مثل ِملت ِایران و ترکیه و افغانستان ووو) باید بدانند که چقدر با همسایگان‌شان اشتراکات ِزیادی دارند و هیچ‌کدام به تنهایی مالک ِکسی یا چیزی نیستند.

و دوم هم این که دولت‌ها باید علاوه بر اهمیت دادن به مسایل ِملی و جهانی،باید برای ِمسایل ِ منطقه‌ای هم اهمیت قائل باشند. دعوا بر سر ِشخصیت‌ها و میراث ِمشترک، تا هنگامی که دولت‌های ِمختلف وجود دارند(یعنی شاید تا پایان ِتاریخ) وجود خواهد داشت. مگر این که به این آگاهی برسیم که ما روزگاری یک امپراتوری بوده‌ایم، و حالا به چندین دولت تقسیم شده‌ایم،اما می توانیم هویتی منطقه‌ای هم برای ِخود قائل باشیم و من ِایرانی با اوی ِافغانی  و آن‌های ترک و ترکمن ووو، حس ِخویشاوندی کنم و منافع ِفرهنگی و اقتصادی ام را بشناسم.

رفتاری که افغانستان و ترکیه بر سرِ مولوی کردند،یک پیام ِمثبت داشت. این که این دو دولت ِافغانستان و ترکیه می‌پذیرند که مولوی دورگه است و تنها متعلق به یکی از آن‌ها نیست، جای ِبسی خوش‌بختی است. این بهترین بیان و رفتار است . هرچند جای ِایران در این میان خالی است.(7)

 

 

(1) Prokrustes. گویا او شخصیتی تاریخی(واقعی) بوده که در سده‌ی پیش از میلاد مسیح می‌زیست و سرانجام خود ِاو هم به همین روش کشته شد. برای این‌که او را به اندازه تخت درآید سربریده شد.

(2) ایران،تاجیکستان،ترکمنستان،عراق،پاکستان،ارمنستان،آذربایجان،گرجستان،بحرین،قطر،کویت،قرقیزستان،ازبکستان،ووو.

(3) ایران جایی بود که برهان ِقاطع آن را چنین توصیف کرده: ولایت ِعراق،فارس، خراسان، آذربایجان،اهواز، تبرستان و بیشتر از حدود ِشام را نیز گویند. و پارس شامل ِشیراز و توابع،کرمان و سپاهان می‌شد و عراق هم به عراق ِعرب و عراق ِعجم تقسیم می‌شد.

(4) یورو اسلام (Euro-Islam ) ایده‌ی طارق رمضان است.

(5)البته به جز کسانی مثل ِرهبران ِداعش و القاعده

(6) آلمان ِغربی، فرانسه، ایتالیا، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ

در این باره نگاه کنید به کتاب ِتجارت ِبین‌الملل - دومینیک سالواتوره - ترجمهی دکتر حمیدرضا ارباب - نشر ِنی

(7)البته چنین سازمانی وجود دارد: سازمان ِهمکاری های ِاقتصادی اکو. اما سخن بر سر ِجدی‌تر دیدن ِموضوع و نگاه ِراهبردی به چنین سازمانی است. نگاهی فراتر از یک سازمان ِاقتصادی.

 

   


نظرات()  
1393/06/17 02:49 ب.ظ
وب نایسی داری به منم سر بزن
پاسخ فروردین ... : باشه
ولی نشونی‌تون؟

فروردین

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic