تبلیغات
فروردین - سیاوش در آتش
1393/03/6  01:34 ق.ظ    ویرایش: 1393/06/21 02:53 ب.ظ

به بهانه ی کتاب ِشطرنج باز

1 شطرنج باز

گویا اشتفان زوایگ(1) فکر نمی کرد که روزی داستان ِشطرنج باز (2) منتشر شود. این داستان پس از مرگ او منتشر شده. تسوایک از آن دست کسانی بود که با پای ِخودش از این دنیا رفتند. او و هم نسلانش در زمانه ی خوبی نمی زیستند.

او متولد ِ1881 ، اتریشی و یهودی بود. همین سه علت به اندازه ی کافی گویا ست تا بدانیم که کسی ،در زمانه ای که وصف اش را می دانیم،چه زندگی ِدشواری داشته است. اما وقتی نویسنده بودن و فردگرا بودن را هم به آن سه اضافه کنیم ،با مجموعه ی این 5 ویژگی، تقریبن می توان به این نتیجه رسید که شاید تسوایک در موقعیت ِبدی گیر افتاده بود. به قول ِخودش:

"به این فرجام رسیده ام که دیگر در این دنیا،برای ِکسی که پویایی ِاندیشه را پاک ترین ِلذت ها، و آزادی ِفردی را گران بهاترین هدیه ی وجدان ِآگاه ِتاریخ ِبشریت می داند، همه چیز پایان یافته است."

مرگ ِاو در 1942 رخ داد. اما شاید اگر کمی بیشتر ،یعنی سه سال،تحمل می کرد و خودکشی نمی کرد، خودکشی هیتلر را می دید. و به چشم می دید که چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند!

 اما با اینکه داستان ِشطرنج باز از چنین نویسنده ای ست، اما داستان، داستان ِناامیدکننده ای نیست. تسوایک به خوبی می تواند تا آخرین صفحه ی داستان ِکوتاهش،خواننده را به دنبال ِخودش بکشاند. قهرمانِ داستان، انسانی رنج دیده است که دست ِروزگار او را به زندان ِسیستم ِهیتلر می کشاند. او را بسیار محترمانه در یک هتل زندانی می کنند. اما زندان زندان است،اگر چه هتل باشد. از یکی از نگهبان ها کتابی می دزدد. کتابی که درباره ی آموزش ِشطرنج. او به ناچار همه ی فرصت های ِزندانش را با آن کتاب پر می کند. دست ِروزگار او را شطرنج باز می کند؛ بی آن که حتا در طول ِعمرش دست به مُهره برده باشد و در زندان دسترسی به چیزی داشته باشد.پس از آزادی ،روزی که دارد خودش را از اتریش به آرژانتین تبعید می کند، در عرشه ی یک کشتی، ناخواسته روبه روی ِقهرمان ِشطرنج بازی ِجهان قرار می گیرد و ... .(3)

شاید اگر خود ِنویسنده ،این داستان و پیام ِاین داستان زندگی اش را کمی جدی تر می گرفت این داستان را این قدر سریع به پایان نمی بُرد(و حتا زندگی اش را). او می توانست همین داستان را به داستان ِبلندتر و یا حتا یک رمان تبدیل کند. اما این ها چیزی از لطف ِداستان کم نمی کند.

 

2

شاید گفتن اش ساده باشد، اما اگر کسی حس می کند که در یک جامعه ،به عنوان یک زندان ِبزرگ، زندانی است و کاری از او بر نمی آید دست ِکم نباید زندگی ِخصوصی خودش را هم تبدیل به زندان کند. در واقع شاید بتوان در یک زندان ِبزرگ، گلستان بنا کرد. همان طور که همان زندانی سعی کرد که به ترفندی شرایط ِزندان را تحمل پذیرتر کند. به امید ِروزی که روزنه ی امیدی سر بزند.

یک بار ِدیگر این جمله از وصیت ِتسوایک را بخوانید:

""به این فرجام رسیده ام که دیگر در این دنیا،برای ِکسی که پویایی ِاندیشه را پاک ترین ِلذت ها، و آزادی ِفردی را گران بهاترین هدیه ی وجدان ِآگاه ِتاریخ ِبشریت می داند، همه چیز پایان یافته است."

او آشکارا دلیل ِتصمیم اش را شرایط محیط ِپیرامونش می داند. درست است که وقتی یک جامعه در ویژگی های جمع گرایانه و قبیلگی فرو می رود، شاید نتوان واقعن فردگرا زیست. اما شاید بتوان مفهومی نسبی،و نه مطلق، از فردگرا بودن تصور کرد. البته مدعی نیستم که انجام این کار همیشه ساده است. مثلا تسوایک به چندین و چند کشور سفر کرد تا از شرایط ِجنگی فرار کند. در بسیاری موقعیت ها فردگرایی تهدید می شود اما نباید تسلیم محیط شد. اما کی و کجاست که فرد بودن ِآدم ها تهدید نشود؟

اگر بینش معنوی را هم وارد این قضیه شود ، شرایط مثبت تر از این هم می شود.

3

چرا شبگیر می گرید؟

من این را پرسیده ام

من این را می پرسم

. . .

تو ایوبی!

که از این پیش اگر به پای خواسته بودی،

خضروار-ات به هر قدم سبزینه ی چمنی به خاک می گسترد (4)

 

 

(1)    راستش من نفهمیدم نام ِاو را چطور باید خواند. خود ِمترجم ِکتاب او را به دو نام ِمختلف نامیده: اشتفان تسوایک، استفان زوایک. به هر حال نامی آلمانی است. و نباید او را انگلیسی تلفظ کرد!

(2)    شطرنج باز اشتفان تسوایک Stefan Zweig هوشیار منتصری انتشارات ِعطایی

(3) همه چیز در اینترنت پیدا می شود! از جمله نسخه های ِمختلف ِشطرنج باز، با ترجمه های ِگوناگون. در کتابخانه ها و کتابفروشی ها هم قابل دسترس است.

(4) از مجموعه ی ابراهیم در آتش- زنده یاد احمد شاملو

 

   


نظرات()  
آمد
1393/03/18 10:11 ب.ظ
متاسسانه خیلی از بزرگان نویسنده زمانیکه هستند دیده نمی شوند یا اگر هم می شوند کم اما وقتی از دنیا می روند تازه نگاها معطوف انها می شود .
پاسخ فروردین ... : درسته.
گاهی آنقدر که به فکر مرده‌ها هسنتیم به فکر ِزنده‌ها نیستیم.
اعظم
1393/03/16 05:37 ب.ظ
یکی ازجمعه ها جان خواهد آمد / به درد عشق درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید /که بر این خانه مهمان خواهد آمد . . .
(اللهم عجل لولیک الفرج)
پاسخ فروردین ... : ممنون از حضورتون
ثبت وبلاگ
1393/03/16 01:21 ب.ظ
دارم آرشیو وبلاگ های خوب و جذاب رو جمع می کنم یه سر بهم بزن وبلاگت رو ثبت کن صفحه ای که ساختم بازدید بالایی داره
منم
1393/03/15 04:49 ق.ظ
نه خداوکیلى خودم توش موندم
ولى خب سلامتیش فک کنم مهمتر باشه
پاسخ فروردین ... : کنار هم گذاشتن عشق و عقل همیشه سخت بوده :)
خوشبخت و شاد باشین
اعظم
1393/03/15 12:30 ق.ظ
سلام.

ممنونم از حضورتون و نظراتتون
رحلت امام عزیز رو هم خدمتتون تسایت عرض می کنم
پاسخ فروردین ... : سلام
زنده باشید
شبنم.ن
1393/03/14 11:15 ق.ظ
بسیار خوب و با دانش می نویسید
پاسخ فروردین ... : لطف دارین واقعن
حمید
1393/03/13 04:00 ب.ظ
سلام. ممنون كه سر زدین
سوال فرموده بودین مگر فرشته موجودی فیزیكی است كه بازوی شخصی مانند پیامبر را گرفته و فشار دهد؟
.............
بله درسته كه خلقت فرشته از خاك نیست ولی به قدرت الهی امكان تجسم فرشته بصورت انسانی با همین اعضا و جوارح هم هست . مثلا مراجعه كنید به مقاله دحیه كلبی و یا فرستادگان بسوی ابراهیم و ....
همونطوریكه در منابع تاریخی مكرر ذكر شده حضرت جبراییل گاهی به شكل برادر رضاعی پیامبر یعنی دحیه كلبی ظاهر می شد و دیگران حضرت رو به همراه دحیه می دیدند در حالیكه جبراییل بود نه دحیه كلبی و موارد دیگر ...
پاسخ فروردین ... : سلام
ممنون از توضیحاتتون
کاش اسم وبلاگتونو هم نوشته بودین
موفق باشین
صفورا
1393/03/13 12:40 ب.ظ
سلام خوبی
دوست دارم بخونم ولی نمی دونم چرا از رمانای روسی خوشم نمیاد
پاسخ فروردین ... : درود بر شما
ممنونم.لطف دارین

منم چنین ذهنیتی درباره ی رمان های روس دارم. البته من خیلی داستان روسی نخوندم .ولی همو چندتا به نظرم جالب نیومدند. البته نباید ارزشیابی شتابزده کرد.باید خواند و بعد نظر داد.مثلن وقتی چند داستان از چخوف خواندم به نظرم بسیار پایین تر از حد انتظار بود.البته جنگ و صلح از شاهکارهای ادبیات است.
ارادت
آبان دخت
1393/03/13 11:42 ق.ظ
ممنون از معرفی کتاب
پاسخ فروردین ... :
آتش
1393/03/12 11:40 ق.ظ
سلام
و سپاس از معرفی كتاب و نویسنده
همچنین از حضورتان در شنگ
پاسخ فروردین ... : سلام
موفق باشید
تــُــنبان الدوله
1393/03/10 01:42 ق.ظ
سلام
منظور بنده نسخه دیجیتال بود
که گویا ترجمه ای از اون وجود داره

به هر حال ممنون از لطفتون وپاسخ مبسوطی که فرمودید
مرسی
پاسخ فروردین ... : سلام
البته! متوجه ام. منظورم به طور خلاصه این بود که شوربختانه به فارسی منتشر نشده.البته خودمم فکر نمیکردم که فارسی اش رو بشه پیدا کرد.
هرچند برای دانلودش:

https://www.balatarin.com/permlink/2014/2/24/3511337

لینک هست.
گفتم شاید از دوستانی هستید که به طور فیزیکی! منو می شناسید.
موفق باشید
pisko
1393/03/9 08:50 ب.ظ
اشکان الان شطرنج باز 2 داستان طولانی ایه که بعد مرگ استفان نوشته شده؟

پیشنهاد میدی بخونم؟:د
پاسخ فروردین ... : خودش نوشته اتش :) بعد از مردنش چاپ شده.
داستان ِطولانی ای نیست. شاید 100 ص بشه.
اره که پیشنهاد می کنم، چرا که نه.من که خوشم اومد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

فروردین